زين الدين محمود واصفى

342

بدايع الوقايع ( فارسى )

فقر بىفر تفرد نيست جز قاف نفاق * همچو سيمرغ از عمى آن قاف را كم كن مقام آنكه مىخوانى اقارب جز عقارب نيستند « * » * خاصه كز زرشان بود بر فرق تاج احتشام اخ كه « * * » خود را پخته گويد در اخوت چون دلش * بر سر مال است لرزان با تو خامش گوى خام رو بتاب از خال و عم [ چون خال و عم ] « 1 » باهم غم‌اند * غم به روى آفتاب و ماه دل باشد غمام ديدهء دل گو مهيا دار شاه از بهر عدل * كز ستون عدل برپايند اين نيلى خيام از مشاهير جهان گر شاه رفت و مير ماند * مير را هم نام وى آيد ز حق روزى پيام بهر معنى دارد از صورت دل عارف فراغ * گرچه مايل مىنمايد از نگونسارى ليام حال گرم و آتش وجد ار نمايد هردو روى * صوفى ار آرام گيرد باشد آن از وى حرام هست در كوى فنا هرجا ز مستان مجمعى * هركه بگذشت از سر و پا ز آن مجامع يافت جام ز اول صبح ازل تا آخر شام ابد * دل ز ياد غير لب شسته است بر قصد صيام صد كرم كرده ريائى « 2 » بيش در ترك ريا * گر بر آن حرفى دو افزايد شود صدر كرام

--> ( 1 ) - P صفحه a 97 : حال عم ( 2 ) - P : مرائى ( * ) س 3 : در اصل مصراع چنين است : مىخوانى اقارب جز عقارب نيستند ( * * ) س 5 : آخ كه